المحقق السبزواري
644
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
الكتاب نزد او آمد . از جهت او برخاست و او را در صدر ديوان بنشاند و از جملهء كارها اعراض كرد . تا او نشسته بود خويشتن را به او مشغول داشت . چون برخاست ، غلامان [ را ] « 1 » فرمود تا از عقب او برفتند و هركس در آن مجلس بود ، تعجّب كردند و آن تعظيم را از وى نپسنديدند . چه رسم نبود كه اصحاب ديوان در ديوان جهت هيچكس كاينا من كان قيام نمايند ، و سليمان اثر كراهيت و انكارى در بشرهء حاضران مشاهده مىنمود . روى به پسر خويش ، عبد اللّه ، كرد و گفت : « چون خلوت باشد ، سبب تعظيم و تبجيل كه آن مرد را كردم از من سؤال كن تا تو را اعلام كنم . » چون غلبه كمتر شد ، به طعام خوردن مشغول شديم . عبد اللّه مىگويد : « پدرم روى به من كرد و گفت : خ طعام خوردن تو را از ذكر آن حال شاغل آمد . خ و گفت : خ تو و حاضران بر من منكر بوديد بدان اكرام و احترام كه احمد بن ابى خالد را كردم ؟ خ گفتم : خ آرى . خ گفت : خ او مدّتهاى مديد مباشر اعمال مصر بود . يك سال او را معزول كردند و عمل مصر به من مفوّض نمودند . چون به مصر رسيدم ، تفحّص احوال و تجسّس عادات او كردم . از او در آن ديار آثار حميده و سعى مشكور يافتم . زبانها بر ثناى او متّفق و دلها بر ولاى او متّحد ؛ سپاهى از او شاكر و همگنان او را به خير ذاكر . و با اين اخلاق حميده عرف الدّين خادم ، كه صاحب بريد بود ، با او دوستى هرچه تمامتر داشت . هرچند خواستم كه بر او نكته گيرم و او را به تقصير منسوب گردانم و بهانهء آن گيرم كه بدان سبب [ 165 ب ] از او مالى مطالبه نمايم ، نتوانستم ، الّا آنكه حساب سال گذشته به ديوان امير المؤمنين هنوز رفع نكرده بود و اين سال كه در آخرش او را معزول كرده بودند تمام نشده بود . او را بر آن داشتم كه چيزى از مداخل دو ساله از قلم نيندازد و بر اخراجات افزايد ، چنان كه از اين دو ساله كه به من حوالت است هر ساله صد هزار دينار باشد . از اين امتناع نمود و ابا كرد و با من خشونت و درشتى كرد ، و به پنجاه هزار دينار هر سال راضى شدم . اجابت نكرد و گفت : خ من كه به جهت خود خيانت نكنم ، براى ديگرى چرا بكنم ؟ و سيرت خود را از راستى و عفاف چرا بگردانم ؟ خ من فرمودم تا او را محبوس و مقيّد كردند . چند ماه در حبس بود ، اجابت نكرد . و صاحب بريد به متوكّل نامه نوشت ، مضمون آنكه خ مال مصر نفقات و اخراجات سليمان
--> ( 1 ) . اضافه از مر است .